نظر خاصی در این باره نمی دهم ، چونکه خود منم هنوز دقیقا نمی دونم. فقط در این حد میدونم که آسان ترین راه رسیدن به حقیقت !، هدایت خواهد بود. یعنی اینکه انسان در هر لحظه به سمت حقیقت داره هدایت میشه.

حقیقت مثل اتصال ما به خدا میمونه که اصلا لازم نیست ما کاری کنیم که به خدا متصل شویم، بلکه ما همیشه به خدا و خدا به ما متصل است ، بنابراین ما باید تلاش کنیم که کاری نکنیم که این اتصاله قطع شود.

در این قسمت استناد می کنم به آیه ی زیر که به نظر من یک کلیدی است که خداوند در اختیار انسان قرار داده:

اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ﴿۳﴾ سوره ۹۶: العلق
انشتین جمله ی خیلی زیبایی داره که میگه انسان ها همه دانشمند متولد میشن ، اما وقتی تحت تأثیر محیط قرار می گیرن روز به روز از درجه ی خودشون نزول می کنن.
این شاید نشانی از این باشه که تولد ما خود حقیقت باشه اما ذهن ما و آنچه که باور کردیم ، ما رو از حقیقت وجودیمون دور و دورتر کرده، ما در این دنیا گیج گیجیم و از نظر من برای دست یابی به حقیقت فقط لازم است که به باورها و عقایدمون رجوع کنیم و باورهامون رو تبدیل به دانسته بکنیم . البته که این اتفاق یک روزه رقم نخواهد خورد . این موضوعیست که تمام جهان درگیرش هستن و درگیرش بودن ، هرکسی ام به طریقه یِ خودش راه اثباتی داره برای اینکه ثابت کنه که خوبه!
ما هم اگر در کشور دیگه ای با عقاید و فرهنگ و دین و … دیگه ای به دنیا می آمدیم ، مطمئنن دیگه اینی که هستیم نبودیم. بلکه یک آدمی با عقاید متفاوت و فرهنگ متفاوت و دین متفاوت می بودیم که نسبت به تک تک آنچه به ما آموزش داده شده و باور کرده بودیم تعصب بی نهایتی داشتیم .
این شرایط برای پیامبراشَم ساده نبوده و چه محمد ها که سالی حداقل یک ماه را در غار می گذراندن و چه موسی ها که به کوه و به دنبال خضرها و ابراهیم ها و یوسف ها و عیسی ها و… این نشانی بر این خواهد بود که انسان همیشه به دنبال حقیقت گمشده ی خویش بوده و هست ، این یعنی اینکه از نظر من چیزی به نام حقیقت ساختنی وجود ندارد ، ما همه به حقیقت متصل هستیم ، اما خیلی مهم است که بتوانیم عوامل قطع کننده ی این اتصال را پیدا کنیم و در راستای آنها ذهنمان را آزاد کنیم تا بتوانیم به حقیقت وجودی خود دست پیدا کنیم.
و این منو یاد یه جمله ای از پیامبر میندازه که میگه : «مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»

متن بالا برگرفته شده از داستانی است که در ادامه شما می توانید آن را مطالعه کرده و از آگاهی های موجود در این داستان استفاده ی بهینه را در زندگی شخصی خود ببرید. 

در راستای صحبت هایی که در قسمت باشگاه تحقیقاتی با ( کوثر خانم ) کاربرفعال سایت اشراق امید  داشتیم ، اطلاعات مفید و ارزنده ای رد و بدل شد که دوست داشتم متن این صحبت ها را با شما دوستان عزیز به اشتراک بگذارم.

نکته : در حال حاضر باشگاه تحقیقاتی فقط ویژه ی کاربران فعال در زمینه ی قرآن می باشد ، که با تشخیص مدیریت سایت این افراد به این تیم دعوت می شوند.

کوثر عزیز در این قسمت درمورد  آیات  46 تا53 سوره ی هود توضیحات خود را داده بود که در راستای توضیحاتی که داده بود سوال هایی ردو بدل شد که در ادامه شما می توانید از این اطلاعات استفاده کنید:

قَالُوا يَا هُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَيِّنَةٍ وَمَا نَحْنُ بِتَارِكِي آلِهَتِنَا عَنْ قَوْلِكَ وَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ ﴿۵۳﴾ هود
گفتند اى هود براى ما دليل روشنى نياوردى و ما براى سخن تو دست از خدايان خود برنمى داريم و تو را باور نداريم (۵۳)
توضیح کوثر: قوم هود پاسخ دادند :(ای هود!تو برای ما دلیلی روشنی نیاوردی ،وما بخاطر حرف های تو از خدایمان دست نمیکشیم وبه تو ایمان نخواهیم آورد.

سؤال پرسیده شده از کوثر : ایمان یعنی چی ؟ ( برداشتت از کلمه ی ایمان در این آیه چیه ؟ )

جواب کوثر :

ایمان به معنای باور داشتن، باور قلبی که انسان نسبت به پیامبر ویا خدای خود داره رو ایمان میگن که مثلا انسان نه فقط حرف بزنه بلکه باید عمل کنه .

اینجا هم قوم هود میگن که چون دلیل روشنی وقانع کننده ایی نیاوردی از خدایمان دست نمیکشیم وبه تو ایمان نخواهیم آورد (میشه گفت اونا باور قلبی نداشتن ).

 

سؤال پرسیده شده از کوثر : باور یعنی چی ؟

 

جواب کوثر :

یعنی اعتقاد ،(یقین داشتن،به بودن یانبودن چیزی)

سؤال پرسیده شده از کوثر :
  1. سرچشمه ی این افکار از کجاست ؟
  2. چطور بوجود میان ؟
  3. چطور وارد ذهن میشن ؟
  4. راه حلت برای این کار چیه ؟

 

جواب کوثر :

ج1.از اتفاقاتی که رخ میده

ج2.موقعی که دنبال پاسخ این اتفاقات میگردیم

ج3.موقعی که یه اتفاق چند بار تکراربشه

ج4.اینکه اگه نتیجه ی این افکار روپیش بینی کنیم ومورد قبول باشه به اون ادامه میدیم تابه یه نتیجه ی خوب برسیم امااگه این افکار تباه وفقط ذهن رو مشغول میکنه ،لازم است اون رو از ذهن خود خارج کنیم ودرگیر مسائل مهم تری باشیم.

 

سؤال پرسیده شده از کوثر : معیارت برای مورد قبول بودن یا نبودن یک باور چیه ؟

 

جواب کوثر :

خدا حق اختیار داده وما میتونیم انتخاب کنیم اینکه چیزی روکه بهش فکر میکنیم وبرای اون راه و روش پیدا میکنیم و باوری که باید داشته باشیم آیا واقعیت دارد یاخیر!

 

جواب کوثر :

حقیقت رو فقط خدامیدونه ولی واقعیت پیشامدهاییِ که می بینم.


توضیح تکمیلی و جمع بندی :

نظر خاصی در این باره نمیدم ، چونکه خودمم هنوز دقیقا نمی دونم. فقط در این حد میدونم که آسان ترین راه رسیدن به حقیقت !، هدایت خواهد بود. یعنی اینکه انسان در هر لحظه به سمت حقیقت داره هدایت میشه.

حقیقت مثل اتصال ما به خدا میمونه که اصلا لازم نیست ما کاری بکنیم که به خدا متصل بشیم، بلکه ما همیشه به خدا و خدا به ما متصله ، بنابراین ما باید تلاش کنیم که کاری نکنیم که این اتصاله قطع بشه.

در این قسمت استناد می کنم به آیه ی زیر که به نظر من یک کلیدی است که خداوند در اختیار انسان قرار داده:

اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ﴿۳﴾ سوره ۹۶: العلق
انشتین جمله ی خیلی زیبایی داره که میگه انسان ها همه دانشمند متولد میشن ، اما وقتی تحت تأثیر محیط قرار می گیرن روز به روز از درجه ی خودشون نزول می کنن.
این شاید نشانی از این باشه که تولد ما خود حقیقت باشه اما ذهن ما و آنچه که باور کردیم ، ما رو از حقیقت وجودیمون دور و دورتر کرده، ما در این دنیا گیج گیجیم و از نظر من برای دست یابی به حقیقت فقط لازم هست به باورها و عقایدمون رجوع کنیم و باورهامون رو تبدیل به دانسته بکنیم . البته که این اتفاق یک روزه رقم نخواهد خورد . این موضوعی هست که تمام جهان درگیرش هستن و درگیرش بودن ، هرکسی ام به طریقه یِ خودش راه اثباتی داره برای اینکه ثابت کنه که خوبه!
ما هم اگر در کشور دیگه ای با عقاید و فرهنگ و دین و … دیگه ای به دنیا می امدیم ، مطمئنن دیگه اینی که هستیم نبودیم. یک آدمی با عقاید متفاوت و فرهنگ متفاوت و دین متفاوت که نسبت به تک تک آنچه به ما آموزش داده شده و باور کرده بودیم تعصب بی نهایتی داشتیم ، می بودیم.
این شرایط برای پیامبراشم ساده نبوده و چه محمد ها که سالی یک ماه به غار میرفت و چه موسی ها که به کوه و به دنبال خضرها و ابراهیم ها و یوسف ها و عیسی ها و… این نشانی بر این خواهد بود که انسان همیشه به دنبال حقیقت گمشده ی خودش بوده و هست ، دقیقا چیزی به نام حقیقت ساختنی وجود نداره ، ما همه به حقیقت متصل هستیم ، اما خیلی مهمه که بتونیم عوامل قطع کننده ی این اتصال رو پیدا کنیم و در راستای اونا ذهنمون رو آزاد کنیم تا بتونیم به حقیقت وجودی خودمون دست پیدا کنیم.
و این منو یاد یه جمله ای از پیامبر میندازه که میگه : «مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»

 

1 دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
فهرست