دوستان عزیز و گرامی سایت اشراق امید

در این صفحه جلسات مربوط به ترم یک قابل نمایش هستند.


توجه: توضیحات مربوط به ترم یک بصورت کامل در ادامه ی جلسات (زیر جلسات) در همین صفحه توضیح داده شده است.

نکته: برای دیدن توضیحات مربوط به هر جلسه و دانلود فایل مورد نظر، یکی از آیکن های زیر را انتخاب کنید. باتشکر


ترم یک در چهار گام خلاصه می شود و هر گام دارای چند جلسه می باشد که در مجموع ساختار ترم یک را بوجود می آورند.

در ترم یک سعی شده است، گام اول که شامل  ( مقدمه، جلسه اول، جلسه دوم و جلسه سوم)  می باشد را بصورت رایگان در اختیار دوستان عزیز قرار دهیم.

چهار گام انتخابی در این ترم به گونه ای طراحی شده اند که فارغ از اینکه شما دارای (چه جنسیتی؟ چه شخصیتی؟، در چه مکانی؟ و چه زمانی؟، با چه سنی؟ چه هوش هیجانی EQ؟ و چه آی کیویی IQ ؟) باشید، به شما کمک خواهند کرد که در حل مسائل زندگیتان پس از تعهد نسبت به انجام تمرین های هر جلسه، کاملا متفاوت تر از قبل و با تمرکز و توجه ویژه تری نسبت به قبل اقدام به جذب و درک اطلاعات و همچنین تصمیم گیری روزانه تان کنید.

گام اول و گام دوم اختصاص داده شده اند به موضوع مهمی به نام جذب و درک اطلاعات، در این دو گام اصول و قواعد و تمرین هایی داده شده اند که به شما در تقویت (حس و شهودتان) کمک شایانی می کنند. در اصل در هر لحظه جهان از طریق این دو گام پیغام های خود را به ما القا می کند و بهتر است اینجور بگم که راه هدایت و سعادت و مسیر درست را به ما نشان می دهد. حالا تصور کنید که توانسته باشید، این دو گام را در خود تقویت کنید و در هر لحظه برای هر اقدام عملی نشانه هایی را دریافت کنید که به ساده ترین و راحت ترین و درست ترین راه هدایت تان کنند. اینو بگم که این راه نیاز به تعهد دارد که خود تعهد هم نیازمند یک آرامش و در صلح بودن با خود است. در واقع شما هیچگاه صدای دلنواز یک سازُ از فردی که با خود در صلح نباشد نخواهید شنید، آن صدای دلنواز و تنین انداز صدای آرامش و در صلح بودن نوازنده ی آن ساز است. افرادی که تجربه ی نواختن هرنوع سازی را داشته باشند حرفم را به خوبی می فهمند و کاملا متوجه خواهند بود که چه می گویم. این گام هایی که در ترم یک گفته شده اند، دقیقا مانند گام های موسیقی هستند که فارغ از اینکه ( در چه مکان و چه زمان، و دارای چه زبان و همچنین نوازنده ی چه سازی) باشید، بر پایه ی اصول و قواعد یکسانی بنا نهاده شده اند و هر کسی که از این اصول و قواعد تبعیت کند بر اساس ندای درون خود می تواند ساز دلخواه خود را به هر سبک و طریقی بر اساس اصول و قواعد تعیین شده همانطور که دوست دارد بنوازد.

پس هدف اصلی این ترم این است که شما را با اصول و قواعدی آشنا کند که نه تنها شما را محدود نمی کنند، بلکه باعث می شوند، ساز خود را مطابق حال و هوای خود کوک کنید و از لحظه به لحظه ی زندگیتان نهایت لذتُ ببرید.

در گام سوم و چهارم، موضوع متمرکز اصل مهمی به نام تصمیم گیری می شود، در اینجا مطابق اطلاعتی که در گام اول و دوم دریافت کردید، باید ایده ی دریافتی را تبدیل به یک اقدام عملی بکنید و اولین گام را در راستای تعهدی که نسبت به انجام تمرینات گام اول و دوم داشتید بردارید، صد البته برای اینکه بتوانید گام های آهسته و پیوسته ای بردارید نیازمند گرفتن تصمیم درست و به قولی ( در زمان درست، در مکان درست ) هستید.

افرادی که من را خوب میشناسند  می دانند که من عاشق این هستم که برای دیگران ایده های خوب ارائه بدهم و به آنها کمک کنم تا به خواسته هاشان برسند، همچنین از اینکه به دیگران کمک کنم تا زندگیشان را تغییر بدهند لذت می برم.

وقتی دیدم که چقدر خوب میتوانم در زندگی دیگران تاثیر بگذارم، به خودم گفتم پسر چرا زمانی را برای خودت نمی گذاری و از همین روش بصورت متمرکز به تحلیل و بررسی (موانع، ناخواسته ها، مشکلات و تضاد های) زندگیت بپردازی. 

 واقعا چرا ! چرا این کار برای خودم انجام ندم؟ وقتی که من می توانم به دیگران کمک کنم، پس صد درصد به خودم هم می توانم کمک کنم.

 پرسیدن این سوال بزرگترین رستاخیزی را از درون در من بوجود آورد که باعث شد من گام به گام و قدم به قدم بیشه ی اندیشه هامُ نابود کنم و فرصتی را برای خودم بوجود بیارم تا بتوانم در وجود خودم سفر کنم و بدون توجه به ( چرا نمیشه؟ پس کِی میشه؟ پس کجا میشه؟) سعی کردم با تمام وجود از مسیر زندگیم لذت ببرم و به آنچه به من گفته میشُد ( سمعنا و اطعنا ) بگم.

در این مسیر به این نتیجه رسیدم که سخت ترین قسمت این داستان اینجاست که ما بتوانیم جرأت رویا رویی با تضاد ها و مشکلاتمان را پیدا کنیم و بتوانیم خودمان را از مرحله ی غرور رهایی بخشیم. مرحله ی غرور همان مرحله ای است که ما نمی خواهیم بپذیریم که باید قوانین جهان را درک کنیم و هم راستا با قوانین جهان باشیم، بلکه تمام سعی و تلاشمان را صرف این می کنیم که قوانین جهان را متناسب با افکار و عقاید خود بدانیم و انتظار داشته باشیم که قوانین جهان به ساز ما برقصند.

کاری که غرور با شخصیت انسان می کند این است که فرد را وابسته ی عوامل خارجی می کند و همین وابستگی برای هر یک از ما کافیست تا آسیب پذیر باشیم و تمام قدرت را از خودمان صلب کنیم و بدهیم به عوامل و شرایط بیرون از خودمان و این یعنی دیگه بدون شرایط خارج از خود هیچ قدرتی نخواهیم داشت.

همین امر باعث می شود که کم کم باور کنیم که از درون تهی از قدرت هستیم و شروع به انکار قدرت درونی خود کنیم، از اینجا به بعد تحت تاثیر ( چی گفت!؟ چی نگفت ها !؟) خواهیم بود و همچنین سعی می کنیم ( تضاد ها، مشکلات، ناخواسته های) شخصیتی خود را با انکار نادیده بگیریم. *اینو بدونید که دقیقا همین ویژگی مانع از بهبود فرد از اعتیاد می شود.*

تنها چیزی که ما را در قفس میمون ها محصور می کند، پافشاری ما به تمام باورها و عقاید گذشته مان است. چیزی که در گذشته باور کردیم و الان تمام عملکرد ما را تحت اختیار خود درآورده است.

یاد یه جمله ای از یکی از هنرجویانم افتادم که می گفت؛ (من فقط بلدم ناراحتیمو به تعویق بندازم).

شاید این جمله برای خیلی از شماها آشنا باشد.

اما وقتی جرأت رویا رویی با تضادها و مشکلاتُ از درون در خودمان زنده کنیم باعث می شود که در مرحله ی کاوش، پیشرفت و تصمیم گیری قدم برداریم.در این سطح از انرژی سعی می کنیم به اصلاح درون خود بپردازیم و به این درک می رسیم که تنها چیزی که میتواند باعث ارتقای ما بشود فقط و فقط خودمان هستیم،تقویت چنین دیدگاهی از درون در خود باعث می شود که زندگی هیجان انگیز، چالش برانگیز و مهیج بنظر برسد. باید یاد بگیریم که خود را بصورت کاملا تکاملی و با رعایت قانون آهستگی و پیوستگی از وابستگی به محیط اطراف رها سازیم و همچنین مانند جویباری، سفر کنید در دل کوه سار وجودی خودمان.

رهایی از وابستگی ها یعنی خلاصی از نجواهای درون که به یک باره زندگی ما را مملوء از ترس و ناراحتی کرده اند. رهایی از وابستگی ها یعنی پا را فراتر از غرور گذاشتن و رسیدن به سطح انرژی جرأت، جایی که انسان جویای حقیقت می شود و در مسیری قدم می گذارد که (توان جایِ اجبار را) بگیرد.

  • همان مرحله ای که انسان به این درک می رسد که برای رسیدن به کمال باید با خود در صلح باشد.
  •  مرحله ای که انسان شروع به جذب و درک اطلاعاتی می کند که به حقیقت وجودی خود نزدیک تر شود و از درون در او توان و انرژی تقویت شود.
  • همان توان و انرژی که متصل به خالق و مدبر جهان است.
  • همان توان و انرژی که با رسیدن به مرحله ی شایستگی هدایت گر اوست.
  • همان توان و انرژی که او را از تمام عوامل و شرایط خارجی بی نیاز می کند.
  • همون توان و انرژی که باعث می شود با ایمان قدم بردارد و حرکت کند.
  •  همان توان و انرژی که رزق و روزی را از جایی که به فکرش هم نمی رسد وارد زندگیش می کند.

رسیدن به این درک و این توان زندگی شما را در تمام ابعاد پر انرژی خواهد کرد، انرژیی که شما را متصل خواهد کرد به منبع وجودی خودتان که بتوانید با خود و خالق خود بیشتر در صلح باشید. اینو بگم که این انرژی پایانی ندارد و بر اساس قانون پایستگی انرژی نیازمند بوجود آمدن نیست.

این انرژی بیش از نیاز ما در جهان وجود دارد، درواقع همان انرژی که صرف تضادها و مشکلات و ناخواسته ها می کنیم، می تواند با تبدیل نگرش و ذهنیت ما تبدیل به زیبایی در تمام ابعاد زندگی شود.

درواقع جرأت مرحله ای است که انسان پا را فراتر از وابستگی ها می گذارد و جرأت رویا رویی با مسائل و مشکلات و تضادها را پیدا می کند، توان واقعی انسان دقیقا در سطح جرأت و انفاق کردن شخصیت وجودی خود و عفو و نادیده گرفتن وابستگی ها و ایمان به اینکه تنها و تنها خداوند برای او کافیست پدیدار می شود. در این سطح از انرژی فرد آنچه را طلب می کند تنها و تنها از رزاق و رحمان و رحیم و وهاب طلب خواهد کرد، در این مسیر فقط کافیست که فرد به اصلاح و ترقی خود بپردازد و گام های آهسته و پیوسته ای در جهت کاوش، پیشرفت و جذب و درک اطلاعات و تصمیم گیری بردارد. آن موقع است که می بیند از جاهایی که فکرشُ هم نخواهد کرد فی نفسه و از دل آن تضاد ها و مشکلات و ناخواسته ها رزق کریم شکوفا و پدیدار خواهد شد.

 که به قول قرآن ( علیکم انفسکم ) همین اندیشه باعث شد که دری به سویم باز شود و بصورت کاملا تکاملی به تحلیل و بررسی ( مشکل، تضاد و مسائلی) که با آن ها مواجه می شدم بپردازم. من تا قبل از اینکه روی خودم کار کنم توانایی ذاتی خودم را شناخته بودم و در جهت این توانایی کتاب های زیادی خوانده و کلاس های بسیاری رفته بودم.

 اما تا آن زمان اطلاعاتی که درک کرده بودم دارای هیچ قاعده و قانونی نبودند، از همین جهت سعی کردم در کنار دانشی که در این مسیر کسب کرده بودم به تحلیل و بررسی مسائلی که به صورت روزانه با آن ها مواجه می شدم بپردازم.

قدم های آهسته اما پیوسته ای برداشتم و همیشه دنبال پیدا کردن راه ساده برای حل تضادها و مشکلاتی که با آن ها مواجه می شدم بودم.

همیشه به خودم یادآوری می کردم که ساده تر از این هم راهی می تواند باشد…

همیشه سخت ترین قسمت داستان پیدا کردن فرمول است، وقتی توانستید فرمول حل مسئله را پیدا کنید بقیه ی کارها با کمی تمرین و تمرکز حل می شوند.

ترم یک ( شیوه ی حل مسئله) نتیجه ی قدم های آهسته و پیوسته ای است که من در راستای زندگی خودم و زندگی دیگران و جذب و درک قوانین جهان برداشتم، می باشد.

اطلاعاتی که باعث شده اند در تمام ابعاد مختلف زندگیم تصمیمات بجا و درستی بگیرم و به شکل متفاوت تر از همیشه نسبت به حل ( مسائل، تضادها و مشکلاتی) که با آن ها مواجه میشدم بپردازم.

فهرست